این آخرین روزیه که تا تابستون سال دیگه می نویسم

دیگه فردا می رم اول راهنمایی خدا نگهدار


+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:9  توسط پريسا سكوتي
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 15:54  توسط پريسا سكوتي
|
از يك جوجه تيغي مي پرسند :
بزرگترين آرزويت چي ؟
ميگه :
يكي منو محكم بغل كنه !!

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 15:38  توسط پريسا سكوتي
|
چشم پزشك : آقا متأسفانه چشمان شما دوربين شده !
بيمار : پس آقاي دكتر ، قربان دستتان ! يك حلقه فيلم بگذاريد داخلش تا چند تا عكس از بچه ها بگيرم !

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 15:32  توسط پريسا سكوتي
|
مردي وارد حمام شد . وقتي دوش آب را باز كرد گفت :
نمرديم و آب چرخ كرده هم ديديم !

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 15:28  توسط پريسا سكوتي
|
اسب و گورخري با هم مسابقه مي دهند و گورخر برنده مي شود .
اسب مي گويد : قبول نيست تو لباس ورزشي تنت بود .

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 15:21  توسط پريسا سكوتي
|
راننده ي اولي : من آن قدر تند رانندگي مي كنم كه مسافران خيال مي كنند تيرهاي برق به هم چسبيده اند !
راننده دومي : اين كه چيزي نيست من سر پيچ ها آن قدر تند دور مي زنم كه خودم نمره ي عقب ماشين را مي خوانم .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:57  توسط پريسا سكوتي
|
از شخصي مي پرسند : چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري ؟
جواب مي دهد : مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم .

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:35  توسط پريسا سكوتي
|
يك روز يك سوسك ميرود جلوي آينه و مي گوید:واي سوسك
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:26  توسط پريسا سكوتي
|

ميلاد با سعادت حضرت حق،
امام زمان بر همه ي
مسلمين مبارك باد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 17:24  توسط پريسا سكوتي
|